قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2862
تاريخ الفي ( فارسى )
و از جمله وقايع اين سال آنكه بلك بن بهرام برادرزادهء امير ايلغازى با لشكرى آراسته به عزم تسخير شهر رها ، كه صاحبش جوسكين فرنگى - كه او را از شياطين فرنگ مىدانستند بود ، متوجّه آن صوب شد و محاصره نمود . و چون مدّت محاصره به دور و دراز كشيد ، بلك بن بهرام از گرفتن آن شهر نااميد شده برخاست . جوسكين چون بر اين حال اطّلاع يافت فرنگان را جمع آورده در استعداد آن شد كه از عقب بلك بن بهرام درآمده دستبردى نمايد ، كه يكى از تركمانان آن نواحى ، كه بر ارادهء جوسكين اطّلاع داشت ، آمده بلك بن بهرام را از حقيقت حال آگاه نمود . و در اين وقت اكثر سپاه بلك بن بهرام پراكنده شده بود . اتّفاقا چون حق سبحانه تعالى گرفتارى جوسكين را - كه مدّتى مديد بود كه به نهب و غارت و كشتن مسلمانان دست دراز كرده دقيقهاى از دقايق ، ظلم در حقّ ايشان فروگذاشت نمىنمود - خواسته بود ، گذر او بر زمينى افتاد كه آب او را گذاشته بود و ججمه « 1 » شده . القصّه ، جوسكين با تمامى سپاه خود در آن زمين گرفتار شدند ، و بلك بن بهرام از اطراف و جوانب ايشان برآمده به شپهء تير اكثر ايشان را هلاك گردانيد و جوسكين را با خالهء « 2 » او ، كه كليام ، نام و همشيرهاش ، دلپايه ، و جمعى كثير ديگر از امرايش گرفته در قلعهء خرتبرت « 3 » در بند كرد [ 13 ب ] . اوّلبار جوسكين را [ به ] پوست شتر دوخته شكنجه مىكرد ، كه شهر رها را به دو بدهد و به هيچ وجه جوسكين قبول نمىكرد ، امّا زر بسيار به وى مىداد و بلك بن بهرام زر را قبول نمىكرد و شهر رها را مىخواست . بنابراين فرمود كه او را نيز در آن قلعه حبس كردند . و در اين سال جدّهء سلطان محمود ، كه والدهء سلطان محمّد و سلطان سنجر بود ، در مرو وفات يافت و سلطان محمود در بغداد جهت او عزا گرفت . در تاريخ ابن كثير شامى مسطور است كه اين جدّهء سلطان ، كه به خاتون سفريّه اشتهار داشت ، اصل او كنيزك تركيه « 4 » بود ، امّا در ديندارى و ترويج شريعت محمّدى بسيار مبالغه داشت و هر سال حاجّ به مكّه مىفرستاد و اهل حرمين را رعايت بسيار مىكرد . و از آن روز كه وى به خدمت سلطان ملكشاه رسيد هميشه در تفحّص مادر خود بود ، تا آنكه بعد از چهل سال مادر خود را از تركستان فرستاد آورد [ ند ] . چون مادرش درآمد ، وى از براى امتحان مادر خود ، كه آيا او را مىشناسد يا نه ،
--> ( 1 ) . در متن چنين است . منظور مؤلف معلوم نشد . ( 2 ) . الكامل : پسرخاله . ( 3 ) . در متن به صورت " خرتپرت " آمده است . ( 4 ) . منظور كنيزى ترك است و نه از اهالى تركيه . چه نام تركيه در تقسيمات كشورى و مرزبندىهاى نوين به اين سرزمين داده شده است . همچنين مىتوان با متن ابن اثير قياس كرد : " و كانت تركية تعرف بخاتون السفرية " . - ( الكامل ، ج 10 ، ص 593 ) .